من تو زندگی نکردم اشتباهی
پس چرا مامان میگه نیستی اجتماعی؟
میگه دیگران پیشرفت اخلاقی داشتن
ماماناشون ببین چه گلایی کاشتن
اول همون میم که داره مشکل
ماماناش فکر میکنه که داره دختری خوشگل
دوم همون الف که همیشه هست تو کوچه
کوچه کوهستان و اینم مثل قوچه
سوم و چهارم رو ول کن گفتناش خیلی سخته
هرکی بچهای مثل من نداره بدبخته
ببخش چون بخشيدن سخت نيست
مامان دست داري خونه ساكت باشه؟
به آرومي يه دونه ماكت باشه؟
به آرامش خونهي ارواح
اعضاي خانواده باشن مثل اشباح؟
ما داريم مثل آدم ميكنيم زندگي
ما داريم مثل آدم ميكنيم بندگي
تو ذهنام ميگم مامانام زود رنج شده
حتما تو روشنفكرا زودرنجي مد شده
يادت نيست ديروز برات خريدم گوجه فرنگي
تو هم تو دلت گفتي مثل مردي، پلنگي؟
يادته ديروز كه تشويقت كردم به فيلم ديدن؟
يادت نبود كه پسرا محبت رو با كتك نشون ميدن؟
حالا هرچي گفتني بود بهت گفتم
فكر نكن كه بچههات پوچ و مفتن
يه روز يه بچهاي از خواب پريد
ولي اصلا اون بچه هيچ خوابي نديد
بعدش به . . . (فحش) مادرشو بست
هنوز هم ته دل ننهاش يه چيزي هست
شيطان بد اونو كرد مجبورش
كه به راحتي دروغ بگه به ننجونش
اونم گفت من خواب بد ديدم
به خاطر همين همهاش فحش بد ميدم
پدیدهی قرن
این دفعه من با "ساسی مانکن" خوندم
عهدنامه ام رو با "هیچکس" سوزوندم
آخه خوندن با "هیچکس" و "فارز" مکافاته
ولی خوندن با "مانکن" به شیرینی شکلاته
رنگ پیراهن "ساسی" خیلی ماته
"هیچکس" هم خیلی خیلی لاته
اگه پیش "هیچکس" بودم منو تبعید می کرد
آریای ۲۰۰۹ رو به همه تبریک می گم
اگه می گم بالام ندارم منظوری
چون که خوش تیپم مثل "حسین منصوری"
رفتارام امسال جدید شده
چون یک آریای دیگه پدید شده
تخ تخ، جنگِ جنگِ، دورم دشمن
به جلو شلیک کنم یا که پشتم؟
بهت میگم هیچ وقت نجنگی داداش
تو جنگ دستشویی نیست پس تو شلوارت بشاش
هروقت اگه دوست داشتی که بجنگی
دیوانهای تو زندگیت، تو میشنگی
یکی میگه اگه توی جنگ بمیرم
بهتر از اینه که تو سیزده سالگی زن بگیرم
بعد خودش را انداخت زیر تانک و تانگ ترکید
مادرشم تو خونه از افسردگی ترشید
بابا نجنگ، نجنگ، جنگ چیه اصن؟
هرچی بیشتر بجنگی بدتر میشه حسن
برای تمیزی حسنی کلی به ما پیام دادن
اما واسه نجنگیدن کلی به ما تضاد دادن
وقتی اولین روز داداشت میگفت: "خفه شو"
وقتی تو بهش میگفتی: "عرق بخور، چپه شو"
دیگه فکر این جدایی نبودی
دیگه فکر این روزا خداییش نبودی
حالا داداشت شده آلبوم عکس
فقط جنگ این کارو میکنه و بس
ولی بس نمیکنم چون اعتراض دارم
میدونم تو آینده هم روزای افتضاح دارم
ولی دیگه وقت خداحافظیه، مجبورم
خودتو به اون راه نزن، میفهمی منظورم
اگه مردی بیا شعرمو بخون
جای اشک از چشات میریزه خون
زیر نظر حافظ بودم نه سعدی
حالا منتظر باش واسه شعر بعدی
میگم، هرچی که دوست داشتم و خواستم
"قلم میشکنه همیشه تو دست راستم"[1]
انگاری موسیقی پاپ رو خوردم
خب من چارتا آس لایو رکوردم
همه شعرام به زبون فارسیه
هرچی هست بهتر از آس و پاسیه
با هر کی کار کردم بعدش کشتمش
میدونم که الان شدم دشمنش
میدونم بودم از اون بالاتر
اونم مثه پرندهای بی بال و پر
ولی فکر نکن که مغرورم
خودتم میدونی که چیه منظورم
خودتم میدونی که ندارم عقده
همه چیزو تو زندگی میگیرم عهده
وبلاگم نیاز نداره به نگهبانی
چون خودم میکنم ازش نگهداری
اگه وبلاگم یه روز بشه فیلتر
فقط لازمه بزنم رو دکمهی اینتر
[1] ساسی مانکن
بنگ! بنگ!
نجنگ نجنگ جنگ چیه؟
کیو کیو بنگ بنگ چیه؟
غزه، حماس، فلسطین
همه هستن تو یک تیم
با صلح همه هستن راحت
رفیقی و رفاقت
یه وقت نشی ناراحت
از من نکن شکایت
جنگ بهتره یا زندگی؟
مرگ بهتره یا بندگی؟
تو جنگم هستی راحت
دلیری و شجاعت
جنگم دل لوس داره
نجنگ خدا دوست داره
قصهی ما تموم شد
جون همه حروم شد
پاشو!
ساعت میگه
تیک و تیک
گنجشک میگه
جیک و جیک
اونیکه میگه بنگ و بنگ
آدم نیستش، هست نهنگ
میخوای زنده بمونی یا بجنگی
میخوای تیر بخوری بترکی؟
میخوای بمیری به صورت پنهان؟
میتونی بری استودیو لایو تهران
خدا دوست داره هرطوری باشی
چرا نشستی باید پاشی
نباید پاشی بجنگی
دوست داری سر جات بگندی
شید
علی روزی داشت میخوابید
ناگهان موجودی او را دید
آنقدر رفت به خورشید رسید
به دختری به نام مهشید رسید
علی ترسیده و عرقریزان
قهرمانی را دید به نام کیزان
آن قهرمان علی را نجات داد
راه راست زندگی را به او نشان داد
علی که کرد کار بد
ذهنش خسته بود و او را میزد لگد
علی از خواب پا شد و خندید
چون خواهر کوچکش را دید
بابا جون من، چشماتو وا كن
اگه خواستي يه كمي هم ، به مامان نگا كن
مامان همونه، كه نميتونه
منو تنهايي تا بيست سالگي بزرگ بكنه
يه شاخه گل براي تو هديه دارم
چون كه ديگه نبينمت احمق ديوونه!